تبليغاتX
جناح در کلاخ های با معنی
گروه کلاخ نویسان جناح ( kolakh center of janah )
پس از اين سه چهار ماه كه اين وبلاگ رو بدست گرفتم به اين نتيجه رسيدم كه ديگه نمي تونم ادامه بدم ( راستش حوصله اشو ندارم ) اميدوارم شما بتونيد كلاخ رو اداره كنيد تا سومين گروه كلاخ نويسان رو تشكيل بدين


به صورت نظر خصوصي در خواست پسورد كنيد!!! 


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 13:48  توسط کلاخ نویس کبیر  | 

 

 بهتر است که خانم ها این مطلب رو نخوانند !!!!

شايد ۱۰ يا ۱۵ سال قبل وقتي يه بچه لختي كه شورت پا نكرده بود يا يه بچه كه تو كوچه مي شاشيد خیلی عادی از کنارش رد می شدی ( بچه هر محله ای .. من شما یا هرکس دیگه) ... اما حال با افزایش فرهنگ در مورد این کارها خانواده ها وسواس بیشتری به خرج میدن ... اما ای کاش خانواده ها در مورد مسائل جنسی با فرزندانشان صحبت می کردن تا چنین معضلی پیش نیاید که جناح را قزوین ۲ بنامند ...

بچه این دوره زمونه قبل از اینکه پا تو مدرسه بذاره ۷۰روش جنسی رو از دوستانش و دیگران یاد میگیره ... بچه قدیم تا دوره راهنمای که احساسات جنسی و نشانه های بلوغ در اون بروز نکرده بود بوی از این چیزها نمی داد ... اما حال دو تا دوست جون جونی رو می بینی که چند بار به دام افتادن که هم دیگر رو بلند میکردن ( یکمی باید رک بود ) ... و اگر جرم این مسائل رو در اسلام بنگرید به حکمی برابر عدام می رسید ( البته مطلقا عدام نه ولی در بیشتر موارد این طور است که مجالی برای نوشتن قانون ان نیست ) ...

اما از این مسائل پسرانه بگذریم که برای خیلی ها عادی است به یه مشت بچه خیلی حرفه ای میرسیم که چندین بار دختر بچه ها رو اذیت کردن یا با اونها تماس جنسی داشتند ... متاسفانه ساده لوحی دختر بچه ها باعث شده که یه مشت پسربچه خیلی شیطون( نَخَل ) اون ها رو گول بزنن و هوس رو به بازی بگیرند !!!!

گرچه این افزایش میل جنسی بچه ها نسبت به دهه های قبل ناشی از این که : ۱- آشنای بچه ها با موبایل - اینترنت و  ماهواره که الانه تو خونه هر کسی میتوان یافت و رو هر بچه ای کاملا بازه و هرکانالی که بچه می خواد میاره ۲- دوستان از خود بزرگتر ( از لحاظ سن ) ۳- موتورسیکلت و... و ۴- اینکه بعضی از کسانی که در حین عمل گرفته شده اند با تنبیه خیلی ساده اون ها رو رها کردن که در این مورد باعث میشود که ترس بچه ها از این عمل کاهش یابد.

خلاصه این مسائل خیلی مهمتر از مسائل شهردار و شوراست که این همه وبلاگها با هم ور میرن که در مورد یه مشت مسئله بیهوده و مزخرف تکراری بپردازند ... 

در آخر باید بگم که شهر جناح در مورد مسائل جنسی غیر قابل کنترل شده !!!

منتظر مطالبی در مورد جوانان و بزرگسالان در این زمینه باشید  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 10:20  توسط کلاخ نویس کبیر  | 

یه روز با یکی از بچه ترشیده ها حرف از بچه بازی باز کردم ... طرف سنی از اش گذشته بود و کلی پشیمونی اما تا دلت بخوات یاد از قدیم می کرد ...

بهش گفتم :اولین باری که دست به این کار زدی کی بود اصلا چطور شد که دست به این کار زدی ؟

گفت (( من دست به این کار نزدم منو وادار به این کار کردن .. اون وقت ۱۲ سال بیشتر نداشتم !!!یه بعد از ظهر تک و تنها تو خیابون راه میرفتم یه موتوری که دو ترکه زده بودن اومد کنارم وایساد و گفت: هوا گرمه بیا سوار شو ... من ساده سوار شدم ... خلاصه گاز موتور رو گرفتن و منو تو یه خرابه ای بردن ... یه خورده ترسیده بودم چون فکر میکردم اینا می خوان منو بدزدن آخه من از هم جنس بازی هیچی نشنیده بودم ... منو گرفتن و شروع کردن به توپ و تشر زدن(سرم داد زدن) .. خیلی ترسیده بودم ...منو به زور لخت کردن ... اون وقت خیلی گریه میکردم ... چند بار کتک ام زدن تا دهنمو ببندم ... با کمال بی رحمی کارشون کردن ... بعد از این کار . شروع کردن به تهدید کردن تا صدام در نیاد که نکنه یه وقت گزارش شون بدم ... البته اونا طرح گزارش رو برام ریخته بودن ... تهدید میکردن که به پدرت میگیم که چه کار کردی .. این دقیقا همون حرفی بود که من باید به پدرم میگفتم ... اما با یک گول زدن ساده منو تا چند سال مفعول خودشون قرار دادن ... شاید جرات نداشتم که این حرف ها رو به یه بزرگتر بزنم و شاید بیشتر روم نمی شود و احساس خجالت میکردم ... اما بهتر بگم تا چند وقت پس از قضیه قضایی معتاد این کار شدم ... ))

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 3:9  توسط کلاخ نویس کبیر  | 

چنان خوردم عرق ز عــــــطش سخت             ز سر تا پا گشتم مــــستِ مســت

بگشـــــــــتم در دنیــــــــای وهــــــــم               همـــــــــــگان مرا بدیدن در آبِ خـمر

معشوق را ز پیـــــشگاه خود بدیدمی              آبرو را محبوس در جام مِی کردمی

ســــــرنوش را باخـــــــتم به یک کـلاخ             معشوق را تشبیه بنمودم به یک الاغ

چو بـــــخار مِی از ســــرم بــــــــــرفت              به خرامــــــــان افتادم که ای بدبخت

معشوق را ز رفتار خویش برنـــجاندمی            نبـــــود در آن حیـــــــن بر من غمی

خداوند عفوید خطایم را ز الطاف خویش           نبود عاشق غرقه در احوال خویش

لــحن را در آن حیــن کرده بودم خـــراب            معشوق مرا نبخشید تا یـــوم المعاد

چنان طعم زندگـــی را کردم ســــــهار              نبود جای تاسف بر کلاخ الشعرا بهار

 

                                                               برگي به جا مانده در دار الكلاخيه جناح

                                                                                               كلاخ الشعراء بهار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 14:16  توسط کلاخ نویس کبیر  | 

خبر فوری --------------------------------

آمار جرم و کار های غیر قانونی رمضان امسال به این صورت است :

طبق آمار عرق خوری در این ماه کاهش ۷۰ درصدی داشتیم  که به محض اتمام این ماه این آمار سیر صعودی شدیدی رو به افزایش داشت و به ۲۰۰ درصد رسید گفتنی است این سیر ناشی از تورم حاصل از کاهش قیمت عرق و مشروب در این ماه بود ...  مصرف عرق جناح در هر روز ماه مبارک  حدود ۲ بشکه صحرای برهوت دو دروا بوده اما بعد از این ما به ۶ بشکه عرق رسیده است ..

از آمار فحشا به گوش میرسد که در هفته اخیر ( بعد از ماه مبارک ) میزان این عمل به طور فاجعه باری افزایش یافته که تا ورود به هفته دوم بعد از این ماه هنوز منحنی هم جنسبازی و فحشا این سیر صعودی را خواهد داشت و انتظار میرود که این سیر تا یک ماه آینده نزول نکند .. در این ماه بر خلاف انتظارات آمار فحشا زیاد پایین نیامد که باعث نگرانی بعضی از علما شد  اما در طول یک سال اخیر کمترین میزان را داشته است .. 

از هر ۱۰۰ نفر در این ماه حداکثر ۱۵ نفر دست به عمل همجنسبازی زده اند .. اما بعد از این ماه این تعداد در حدود ۶۰ تا ۷۰ نفر در بین جوانان افزایش یافته است که جایی بسی تاسف دارد....!!!!!! 

 بشكه شراب

منبع : عرق نیوز دات کام

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 23:7  توسط کلاخ نویس کبیر  | 

((ساعت لعنتی مثل همیشه داره زنگ می خوره .... وای!!! پنچ و نیمه و باید آماده بشم... چشم و دهنم بجوری کف کرده ...تا اونا رو بشورم نمی رسم که صبحونه بخورم ... روز از نو ، روزی ازنو باید برم لب خیابون تا مینی بوس بیاد ... دخترا مثل همیشه یه کتابی رو باز کردن و نمی زارن با موسیقی مثقالي از وقتمون رو پر کنیم ... آه !راحت شدیم رسیدیم بستک ( بابا 35 کیلومتر راه بود ) ...یه ساعت حالا تخلیه افراد ... بد چوری خوابمون میبره ... یه نگاهی به در مدرسه .... در این صورت دو حالت پیش می اومد 1- اکثر اوقات : میرفتیم کلاس 2- هفته ای یه بار: هی! رفیق میگم که امروز حسش نیست بریم کلاس یا دو زنگ کلاس میرفتیم بعد حسش از دستمون می رفت ... از همون جا یه کیف به دست و برو سر راه جناح .... بعد نیم ساعت یکی وایساد ... چند دور برو دوره جناح تا ساعت نه و نیم شه بیریم خونه ... دروغ های همیشگی = دو تک زنگ اول فقط کلاس داشتیم یا معلم نیومده بود ... بعد هم که تو خونه شک کردن ، بستک رو خسته میکردیم از ولگردی توش و بعد عازم جناح میشدیم.......!!!)) = خاطره ای از گذشته

 

 

با این حال امسال هم مثل سالها قبل دانش آموز ها ظرفیت دو مینی بوس رو تکمیل میکنند ( واقعا افتضاحه!! برا چی ؟ ادامه رو بخون ) پدرم حول و هوش 40  سال قبل بستک درس می خوند( مثل خیلی از پدر های دیگه ) من که نسل بعد از اونا هستم هم این اوضاع رو داشتم ( به امید روزی که نسل بعد از ماها این وضع رو نداشته باشند ).. علت این موضع چیه؟ به خاطر نمایندگی بودن سازمان آموزش و پرورش جناح ؟ به خاطر کمبود مالی ؟ همه این ها با کمی تفکر پاسخ شان خیر هست ... نبودن اندیشه حسابی ؟ این بهترین سوال برای این موضوع است ... خیرین مدام مدرسه های قدیمی رو می کوبن و یه مقدار ناچیز از اون همه پول رو در نظر نمی گیرن تا یه معلم حسابی اجار کنند ... شاید این موسسه بی اندیشه هم هدیه ای بعد از کنکور به چند تا بچه خرخونا بده ولی چرا برای ساخت این چور دانش آموزانی جون نمی کنند .... همه این ها به فرهنگ و اندیشه حروم کردن پول خیرین در راه های الکی بر می گرده ...

خلاصه ما که رفتیم بستک درس بخونیم ... اگه اینجا دوام بیاریم ، در آینده فرزندنمان هم راهی بستک میکنیم تا چوب بی معلمی نخورند ... (برای اثبات آن با تعداد قبولیهای امتحان نهایی جناح و بستک رو با هم مقایسه کنیم) .....   

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 7:56  توسط کلاخ نویس کبیر  | 

این مطلب در باره ی بچه های کلاس اول دبیرستانه که با پایان فصل امتحان شون و گرفتن کارنامه دارن ول میگردن.نکته ی مهم وعجیب ((آمار قبولی بالا برای درس ریاضیه)) که بالا ترین امار بین تمام مدارس کشور بوده.

 

 

 

15٪قبولی درس ریاضی!!!!!!!!!!

 

 

یعنی تعداد 8 نفر بالای 10 از بین 85 نفر.واقعا باید آقای محمدیان  ((مینی دبیر))  درس ریاضی جناح بعنوان دبیر نمونه انتخاب بشه!!!!!!!!!!!!

 شاید نوشتن این موضوع کمی براتون جالب باشه. ضعف مدیریت-بکار گیری مدیرای نالایق برای بخش اموزش و پرورش و بی لیاقتی مدیر های قبلی از سری عوامل این فاجعه باشن.شاید همه چی با اخراج ((ناصر ش)) حل بشه ولی.........

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 18:18  توسط خر کلاخ  | 

 

به روزی کلاخ الدین بگشتی به درو ده ، چو دید دختری زیبا ، دلش غمی گشت . گردن الاغش را کج نمود و در رکاب او تا خانه ماند . شب هنگام در خواب فریاد من او را میخواهم سر می داد تا این که مادر از خواب بجست و بر پیش اش نشست و گفت  )) تو را چه شده ؟)) و او را گفت : ((هیچ ! رویایی بیش نبود)) و پس از آن بخسبیدن . به روز بعد کلاخ الدین بار دگر او را بدید که از مکتب خانه برون  آید کلاخ که در خود مال و ثروت و سوادی نیافت تصمیم به خودی نشان دادن گرفت در این هنگام با حرکتی خطرناک الاغش را وادار به جفتک انداختن کرد هنوز لنگ های الاغ کاملا از جای کنده نشده بود که معشوق را هدف گرفت ... خلاصه این بار شب با فریاد دگر، مزاحمت نمود که مادر محلت نداد و خط سرخ دستی شکلی بر گونه کلاخ الدین درج نمود ( چنان گویی که نقاشی شده بود ) و بگفت:(( مگر مرض داری هر شب از خوابمان می پرانی؟)) ملا بگفت : (( بسلامتی رفع گشت دگر جرات دنبال کردنش را نخواهم کرد))

 

 

بر گرفته از کلاخ نامه ( قرن ششم )

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 17:49  توسط کلاخ نویس کبیر  | 

دوست دختریابی یه مقدار سخت تر از دوست پسریابیه.چون معمولاً پسرا باید منت کشی بکنن تا دخترا انتخاب کنن.

اول بهت بگم که این یک کار تکنیکیه و نیازمند یه تخصص بالاست البته ماشاالله پسرای جناحی تواناییشون بالاست...

 

پسرا به دو گروه تقسیم می شن:
1) قیافه دار
2) قیافه ندار
که این دو گروه خودشون به دو گروه تقسیم می شن:
الف) قیافه دار (قیافه ندار) پول دار
ب) قیافه دار(قیافه ندار)پول
ندار

* قیافه دار پولدار اصلا همینجوری نونش تو روغنه.یعنی بچه مایه دار باشی قیافه هم داشته باشی همینجوری دخترا می میرن واسه ت.تازه اگه بری رپ بخونی دیگه نورعلی نور.دیگه دخترا خودشونو هلاک می کنن(حالا البته می تونی واسه اینکه همه بفهمن مایه داری یه زنجیر طلا بندازی گردنت.یقه لباستم باز بذاری که این پشم و پیلی سینه ت بزنه بیرون.یا یه گلوبند بندازی گردنت با پلاک جمجمه دیگه مطمئن باش مخرو زدی مگه اینکه تازه از امین آباد فرار کرده باشی)

* قیافه ندار پول دار هم ناراحت نباشه.زیاد کارش سخت نیست.مایه که داره...از قدیمم که گفتن:"پول داشته باش ، سر سبیل شاه نقاره بزن".می ری یه حلقه میندازی تو گوشت.موهاتم بلند می کنی می ذاری تا زیر مهره پنجم کمرت(نکته کنکوری).یه ادکلن فرانسوی خفن(اروتیک باشه بهتره) هم می زنی به خودت.بعدش راه می ری تو کوچه و هر دختری که دیدی بهش تیکه می ندازی.مثلا:   ...ساعت من برقش رفته مواظب باش نگیردت...حیف که دندونامو تازه واکس زدم وگرنه بوست می کردم(خداییش چه ربطی داشت؟؟؟)...
آره خلاصه یکی از اینا رو می گی به هر کی که دیدی تا بالاخره یکیشون بهت بخنده و بعد دیگه ای یار مبارک بادا...

* قیافه دار پول ندار هم خیلی مشکل نیست کارش.یعنی اصولا قیافه داره دیگه؟؟؟باید بره بگرده یه دختر مایه دار پیدا کنه که براش خرج کنه.بگرده و بگرده و بگرده تا بالاخره یه دختر مایه دار ولی خر و احمق پیدا کنه و شروع کنه جلوش رژه رفتن.تا بالاخره دختره تحت شرایط غیرعادی روحی و روانی قرار بگیره و بیاد طرفت.اونوقته که باید نقش یه پری معصوم رو(که اتفاقا چقدرم به پسرا میاد)بازی کنی و اصلا نگاهشم نکنی.همه ش بهش می گی که من تو رو به چشم خواهرم می بینم.اصلا وضع خونواده ما و شما خیلی با هم فرق داره.ما در یه سطح نیستیم.برات دعا می کنم خوشبخت بشی خواهر خوشگلم(دروغ که خناق نیست بیخ گلو رو بگیره)کنتور هم که نمیندازه تازه مصلحتی هم هست...)).تو خوش باشی...گور بابای دل من. اگه دل طرف سنگ هم باشه بهت نه نمیگه... اینجا دیگه دام رو پهن کردی و دون هم پاشیدی و باید منتظر بشی تا به وقتش بندو بکشی و کبوتر پرشکسته بی بال و پر مظلوم رو بدوشی.
* قیافه ندار پول ندار خداییش دل سوزوندن داره.یعنی اگه یه دختر پول نداشته باشه قیافه م نداشته باشه بازم یه فرجی هس(ولی پسره اگه پول نداشته باشه قیافه م نداشته باشه فرجم نداره خدایی ).پس دو راه بیشتر نداره یا بره سراغ دوست دختریابی اینترنتی یا قید این سوسول بازیها رو بزنه.

 

 

 

به نظر خودتون شما جز چه گروهی هستین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 20:8  توسط خر کلاخ  | 

 

یه روز با بچه ها داشتیم تو راه خور میگشتیم یه خورده که حرکت کردیم چشممون به صحنه ای خورد .دیدم چند تا FH_FM_Mak_.... به طرف شهر جناح میرن.وسط راه چشم راننده به یه باغ خورد که چند تا نخل توش بود راننده ها به بهونه ی پر کردن کمر بطرف باغ رفتن.ما هم از روی کنج کاوی رفتیم یه نیگا به بارشون بندازیم من رفتم بالا دیدم چند تا بشکه ی بزرگ 100لیتری رو بار زدن.اولش بفهمیدم توش چیه بعد که روشو خوندم دیدم یه برگه چسپوندن وروش نوشته:

سهم جناح:900لیتر

سهم هنگویه:100لیتر

.

.

.

.

.

سهم پایه تاوه:1لیتر

کم کم یه بویی بردم از یکی از بچه ها پرسیدم اینا چیه؟ جواب داد مگه خبر نداری مسابقات پرورش اندام یه هفته ی دیگه شروع میشه اینا هم سهم ((شارژ))تیمها و شهر هاست.شاید باورش کمی سخت باشه ولی حقیقت داره.

چقد عجینه که با اینهمه ((تدابیر امنیتی)) و((تست های مکرر دوپینگ)) چطور ورزشکارای با اخلاق ما گیر نمی افتن؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 11:54  توسط خر کلاخ  | 

طی چند سال اخیر حس انتقام گیری جوونای ما گل کرده.اونا تا حالا از هر راهی برای خالی کردن عقده ها شون استفاده کردن.تا جند سال پیش مد شده بود که کرکی از هرکی خوشش نمی اومد یه عده با خودش به راه مینداخت و خلاصه هر چی بود بایه دعوا تموم میشد.اما طی  سال تحصیلی گذشته (سال 86-87) که به سال موبایل در جناح معروف شد بچه ها با افتتاح طرح ضبط و پخش صدا قدمی به جلو در راه پیشرفت گذاشتن.اما ای پایان ماجرا نبود.با ضبط کلاخی صدای اقای عبدالله پنجره ای بسوی صداها وافراد جدید باز شد.پس از پایان النوم هفت گانه ی عبد الله نوبت به مصطفی رسید.که با صدای عجیب یه پسر جناحی  که هیچ وقت هم معلوم نشد کی بود.باز هم گردونه ی کلاخ چرخید تا به سعید وحمید رسید واین صدا پایان ظاهری قضیه و پرژه ی عظیم کلاخ از جوونا بود.

 

 

اما.....................

 

پس از مدتی شایعاتی راجع به اومدن رپ تو جناح بگوش رسید.اون هم چه رپی.............باز هم پرونده ی نیمه مختومه شده ی ((عقده ی جوونای جناحی)) باز شد این با نوبت به محمد ب رسید که با اودن رپ 2غوغایی در شهر ایجاد کرد.تو کمتر از یه هفته به همه ی گوشیهای بجه های جناحی ارسال شد.شاید پخش  با این سرعت تودنیا رکورد باشه ولی نکته ی مهم اینجاس که

 

1)آیا این پایانی بر عقده ی جوونای جناحیه؟‍‍

 

 

2)نو اوری بعدی ونفر بعدی کیست؟

 

 

شاید شما نفر بعدی باشید پس همه با هم از خدا می خواهیم که نفر

 

 

بعدی ما نباشیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 20:36  توسط خر کلاخ  | 

 

بازهم 12:20شد اوباش های خوشتیب با شلوار پتانی وبعضا با کروات و یا با رکابی وشلوارک و عینک های افتابی که خیلی مواقع دسته اش نیمه خورد شده وحتی بعضی از مراجع تقلید با کندوره ای که زیرش هیچی پاشون نیست وبا ظاهری آخوندی و باطنی بچه بازانه به سمت مقصد مشترک به پیش میروند.

وجه اتحاد:همه یه هدف دارن-چه پیر و چه جوون چه مجرد وچه متاهل همه به یه سمت درحال تکاپویند-همه به بهانه ی هوا خوری میخان دوری بزنن – حتی در چند وقت اخیر چند پدر و پسر در حال دختر بازی رویت شده اند  -همه ساعت یک کم ربع به خانه میروند

((پایان))

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:38  توسط خر کلاخ  | 

از اونجایی که جناحیا در طول تاریخ همواره افرادی انتقاد پذیر بوده و هستند ولی بعضیا خیلی بی شعور واحمق و بی فرهنگ هستند.این خصلت حیوونیشون رو عشق میکنن همی جا نشون بدن.اونا مردم لات بی فرهنگ و عقده ای و بی ناموسی هستند که به ناموس دوستاشون که هیچ گاهی به ناموس خودشون هم رحم نمی کنن.برای مثال چند نفر که پاتقشون همیشه مسجد نرسیده به پاسگاهه(نا گفته نمونه که کلشون را جای دیگه پر میکنن)همیشه تو مسجد نرسیده به پاسگاه یه گرمی میگیرن و وقتی که خواهر و مادراشون رو هنگام پیاده روی تا اخر دید زدن و از دید زدن خسته شدن آقای... رو سوار متور میکنن و میبرنش یه سری اذیتش میکنن تا فهش مادر بهشون بده و اونا یه سیری بخندن بعدشم که به حال خودشون میان و میبینن ساعت۱۲شب شده سری خودشون رو به خونه میرسونن چون تازه یادشون اومده که تنشون هنوز منتظره که اقا از سر کار بیاد تا شامشو اماده کنه بد بخت نمیدونه که شام برای اقا صرف شده.

آیا تا به حال با این صحنه روبرو شدین که ببینین یکی جلو خواهرتون بگرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه دیدین که هیچ ولی اگه ببینین چی کار میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:23  توسط خر کلاخ  | 

بعضی افراد هستند که یه هفته نشده بابایی براشون کامپیوتر خریده میان راجع به اوضاع جناح وبلاگ میسازن و توش مطلب میزارن مثل وبلاگ بی ارزش جناح۸۳که می خام یه خورده مذخرفاتش رو بررسی کنیم و باز هم داوری و نظر دهی با شما:

  جناح۸۳:

۱)ما هنوز در عجب موندیم که چرا وبلاگ پر ادعایی مثل جناح۸۳مطالب ماه قبل رو حالا می نویسه مثلا عکسی از خیابون داغون شده ای که تو صفحه ی اولش مشاهده میشه مال یه هفته قبل تعمیر شده.

۲)اقای خالد سازنده ی این وبلاگ به همه قسمت ای شهرکده کار داره مثلا می نویسه که چرا بهزیستی در نوروز از تیم های جناحی استفاده نکرده.برای جوابش باید یه نگا به تاریخ بازی تیم های جناحی بندازیم.۵۰٪بازیها با باخت یا حذف یکی از تیم های جناحی به دعوا کشیده شده که اخرین دفعه بازی بهزیستی و تلاش در جام رمضان بود که با درگیری هواداران تلاش با بازیکنان بهزیستی شروع شد و...

۳)تو این وبلاگ از رفع اختلافات قومی صحبت شده ولی این وبلاگ خود یکی از عوامل تفرقه در جناح محسوب میشود و باعث بروز بسیاری از بحث های قومی به دلیل قضاوت های یک طرفه و در اکثر موارد نادرست است

۴(ایا نویسنده ی جناح۸۳ بلد نیست مطالب سال گذشته رو حذف کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در آخر:

هر وبلاگی سراسر پر اشتباهی هم چند چیز مفید توش پیدا میشه  که من تو این وبلاگ به زور یه وجه اشتراک با خودمون یافتم یک شورا رو در خواب خرگوشی توصیف کرده.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:4  توسط خر کلاخ  | 

تا قبل از نوشتن این مطلب سیاست وبلاگ کلاخ این بود که به مطالب با دید غیر مستقیم و طنز گونه بپردازه ولی میخام این بار حرف دل مردم رو به صورت صریح و کاملا مستقیم بزنم:

مردم جناح همواره به شنیدن وعده های سرخرمن عادت کردند و منم فکر می کنم دلشون خوشه که با این طرز فکر جناح روزی به جایی میرسه.به کار گرفتن افراد نالایق وبی عرضه که فقط حرف میزنن.ما۱۶سال پیش رای اعتماد خودمون رو بهشون دادیم ولی هنوز نتونستیم یه قدم به جلو حرکت کنیم.مثل یه نفر که ۴دوره ی انتخابات شعارش فقط این بود:

 ((ساخت کارخانه ی سیمان در جناح))

کارخونه ای که طی گذشت۱۶سالهنوز موفق نشده اولین دانه ریزه های سیمان رو تولید کنه.

البته نا گفته نمونه که این اقا ۳سال دیگه وقت داره که تاپایان مهلت این دورش هم سیمانش رو تولید کنه

البته مردم ما اینقدر صبور هشتند که تا پایان این دوره۴سال دیگه هم بهش مهلت بدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

البته اگه زنده بمونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به نقل قول از جند تن:

((کار خونه ی سیمان حق مردم جناح است - ما در دل مردم جای داریم -  ما مورد اعتماد مردم هستیم))

حالا قضاوت با خودتونه شاید ما چیزهای زیادی رو از قلم بندازیم ولی ((به جایی رسیدن از هر راهی هنر نمی خات)). 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:49  توسط خر کلاخ  |